آخرین سروده ام
قرار بود سفری به مشهد بکنیم ولی پنداری خدا ما رو بسوی خود فرا خوانده.و دیروز برای حج عمره ثبت نام کردیم.اولین باره اگه عمری باقی بود به حج میرم.
آخرین سروده ام:
باشد آن روزی بیاید جای خالی مرا در دل ببینی
حسرت دیدار من را همچو داغ و آرزو بر دل ببینی
باشد چرخ روزگار بر گونه ای دیگر بچرخد
جای من را تو بگیری دیگری بر گونه ای دیگر بچرخد
باشد آن روز گرفتاری و رسوایی و شیدایی بیاید
عشق آتش زن به عالم در برت گیرد و دریایی بیاید
باشد گردی مبتلا بر سیل اشک و آن تو را هرگز نبیند
هرچه فریاد بزنی احوال دل را او تو را هرگز نبیند
باشد در این گیر و دار تو یادی به آبتین بیندازی
مزارش آیی و سفره دل بگشاده پیش آبتین اندازی
باشد عشق را این چنین ایزد بیاموزد به تو
با دگرگون کردن گردش گردون او بیاموزد به تو
باشد روز محشر کبری عشاق را جدا از غیر کنند
اهل عشق را احترام کرده و آقا و بزرگ غیر کنند
پی نوشت: این شعرمو در ف ی س ب وک مم گذاشتم.برای او هم نوشتم.