وقتی عشقت میمیره...
بنام آنکه هستی شیدای اوست
یکی دوماهه قلب درد دارم شدید و ضعیف میشه بیمارستانم رفتم هیچی نفهمیدند. دیشب خواب دیدم چند نفر اومدند بهم گتند که دختری که عاشقش بودم مرده و جنازشو روی یه تخت چرخدار گذاشته بودند و منم سوار ماشین بودم و داشتم میرفتم جایی که جنازشو گذاشتند وسط راهم و بهم گفتند پیاده شو و جنازشو حرکت بده. گفتم به من ربطی نداره دو تا پسر داره اونا انجامش بدند . دو تا پسرش بودند اما نمی تونستند تکونش بدند چند نفر که آقا بودند بهم گفتند توی این دنیا سرنوشتتون به هم پیوند خورده پیاده شو و تکونش بده! در حالیکه قلبم به شدت می کوبید بریده بریده و نفس زنون گفتم به من ربطی نداره اما دیدم بچه هاش نمیتونند حرکتش بدند و منم نمی تونم برم چون به عمد جلوی راهم گذاشته بودند که مجبور بشم پیاده شم و حرکتش بدم. پیاده شدم با دست چپم حرکتش دادم خیلی سنگین بود!!! دو تا بچه هاش تنها بودند یه ذره با ماشین حرکت کردم و نگه داشتم و پیاده شدم از اون چند نفر پرسیدم چرا فوت کرده؟! با هیجان و صدای بلند گفتند بس که عاشق بوده !!! خیلی تعجب کردم!!! چقدر دلم میخواست حرفشونو باور کنم. قلبم میکوبید اما طوری رفتار میکردم که کسی نفهمه قلب درد دارم... از پسر بزرگش پرسیدم چرا فوت شد!؟ گفت خیلی عصبی شد و فوت کرد. احساس کردم کل دنیا برام تهی شد... انگار که توی این دنیا تک و تنهام و هی با خودم میگفتم چقدر زود فوت شد چهلو هفت سال بیشتر عمر نکرد . خوابم از این دنیا واقعی تر و طبیعی تر بود. از شدت قلب درد بیدار شدم و احساس کردم قلبم الان از جاش میزنه بیرون. هی خودمو آروم کردم و قلبمو نوازش کردم و پهلو به پهلو شدم و دوباره خوابیدم تا قلبم آروم بگیره. نتیجتا این دنیا اینقدر تلخه که آدمای بی احساس رو هم عصبی می کنه و میکشه
کانال تلگرام وبلاگ👇https://t.me/taslimeoo2