دعایم کنید
بنام آنکه هستی شیدای اوست
برای او که پس از سالیان دراز در فیسبوک دیدمش و به هم ریختم.همون که همه چیزمو فقط برای اون میخواستم.اون که هنوزم در وجودم جاریه و چشامو خیس کرد.چند روزیه قلبم درد گرفته و تلاش میکنم این احساسو مهار کنم مبادا فرزندانم یتیم شوند.دیگه مثل سابق (جوونیام) نیستم گاهی مرگو نزدیکی خودم احساسش می کنم.بخصوص وقتی به قلبم فشار میاد.
این روزا تنها هم هستم و همسر و فرزندانم به شهر همسرم رفته اند.
شعر مال خودم نیست خواننده اش هاتفه.
خطاب به او:
به من این بختو ندادی تا گرفتار تو باشم
اینقدر بمیرم از تو تا تودنیای تو جا شم
سهم من از تو همینه یه نقاب بی صدا شم
سهم من از تو همینه وسط بازی رها شم
نمی تونم تا همیشه پشت این نقاب باشم
تو به اندازه طغیان من قد حباب باشم
من همه هراسم اینه منو بازنده بدونی
حتی در موقع مرگم تو به سوگم ننشینی
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و سوم مرداد ۱۳۹۰ ساعت 4:49 توسط آبتین
|